دستاي كوچولو و مهربون
گل پسرم ، مهربونم ، خيلي دوستت دارم
سه شنبه 6 دي 90 :
اميرم ،
بعد از يه روز سخت كاري رسيدم خونه. با اشتياق وصف ناپذير ديدنت، كنارت نشستم. داشتي بسكويت مادر مي خوردي. بهت گفتم: به مامان هم بده و تو چه دلنشين دستاي كوچولو و مهربونت را به طرفم آوردي! واي كه چقدر خوشمزه بود اين بسكويت
اي خداي مهربون شكرت به خاطر اهداي اين نعمت، نعمت چشاندن خوشمزه ترين ها!
مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی


دستاي كوچولو و مهربون
